وقتی تروما ادامه دارد، بسیاری از مردم در مسیر مستقیمی از پریشانی به بهبودی نمیرسند. ممکن است از هشدار به خستگی برسند. از ترس به مه. از امید به محو شدنی دردناک.
نوعی آشفتگی عمیق هست در زندگی دور از وطن، در حالی که کسانی که دوستشان دارید آنجا ماندهاند — زیر تهدید، زیر حملات، زیر ترس. زندگی دور و برتان ادامه دارد. صبح بیدار میشوید، به پیامها جواب میدهید، سر کار میروید، سعی میکنید حاضر باشید، سعی میکنید سر پا بمانید. از بیرون، شاید همهچیز عادی به نظر برسد. اما درون، چیزی عوض شده.
از درد تیز تا خستگی خاموش
در ابتدا، درد ممکن است تیز و بیابهام احساس شود. گریه میکنید. وحشتزده میشوید. عصبانی، بیقرار و ناآرام هستید. دائماً اخبار را چک میکنید. خودتان را برای خبر بعدی، پیام بعدی، موج بعدی اخبار بد آماده میکنید. بدنتان هوشیار میماند — انگار که نمیتواند به خودش اجازه دهد آرام بگیرد. ذهنتان دنبال آرامش میگردد — به امید اینکه فردا اوضاع فرق کند.
اما وقتی تهدید روز پس از روز، هفته پس از هفته ادامه مییابد، سیستم عصبی نمیتواند برای همیشه در حالت آمادهباش دائم باقی بماند.
یک جایی در این مسیر، بسیاری از مردم متوجه نوع دیگری از رنج میشوند.
نه به این دلیل که کمتر اهمیت میدهند.
نه به این دلیل که وضعیت بهتر شده.
بلکه به این دلیل که ذهن و بدن، پس از آنکه بار زیادی را برای مدت طولانی حمل کردهاند، به شیوهای دیگر شروع به واکنش میکنند.
آنچه اغلب پی میآید بیحسی است. مه ذهنی. خستگی فکری. کرختی احساسات. کندی. بریده شدن از همهچیز. هنوز نگران هستید، هنوز تحت تأثیرید، هنوز ترس را در پسزمینه حمل میکنید — اما سیستمتان دیگر آن را به همان شکل نشان نمیدهد. یک کار کوچک بیشتر از قبل انرژی میبرد. تمرکز سختتر میشود. ممکن است وقتی کسی دارد حرف میزند، ذهنتان جای دیگری برود. ممکن است از نظر جسمی سنگین احساس کنید، از نظر عاطفی غایب، یا عجیب دور — حتی در وسط یک روز معمولی. گاهی لحظهای حالتان خوب است و بعد ناگهان دوباره غم میآید، بیهیچ خبری.
این یکی از واقعیتهای دردناک تروما طولانیمدت است: دیر یا زود، مردم دیگر فقط ترس را حمل نمیکنند. خستگیِ ترس را حمل میکنند. فرسودگی امید را، سنگینی انتظار را، و آن فشار نامرئی را که از تلاش برای سر پا ماندن میآید — در حالی که بخشی از آنها از نظر روانی جای دیگری است: پیش عزیزانشان، پیش خاطراتشان، پیش بیمشان، پیش آنچه نمیدانند.
وقتی امید شروع به محو شدن میکند
امید در تمام اینها نقش پیچیدهای دارد.
وقتی انسانها درد طولانیمدتی را تجربه میکنند، امید میتواند به طناب نجات تبدیل شود. کمک میکند چیزی را تحمل کنیم که وگرنه غیرقابل تحمل به نظر میرسد. به ما اجازه میدهد باور کنیم که هنوز میشود آرام گرفت، که شاید چیزی تغییر کند، که شاید فردا بعد از این همه ترس، کمی نرمی بیاورد.
اما وقتی رنج ادامه مییابد و ادامه مییابد، حتی امید هم میتواند رنگش را از دست بدهد. و این شاید یکی از بیرحمانهترین بخشهای تروما مداوم باشد — نه فقط خود درد، بلکه محو شدن تدریجی همان چیزی که زمانی به ما کمک میکرد آن را تحمل کنیم.
این میتواند آدم را با احساس فرسودگی عاطفی، کندی ذهنی، و خستگی جسمی رها کند. میتواند حس زندگی در دو واقعیت همزمان ایجاد کند: از بیرون به زندگی ادامه دادن، از درون حمل کردن اضطراب مداوم، غم، درماندگی و خستگی.
تنها نیستید
شاید شما هم این را احساس کردهاید.
شاید هنوز هستید — اما خیلی کندتر از قبل.
شاید کارهای ساده سنگینتر از آنچه باید احساس میشوند.
شاید بدنتان خستگیای دارد که استراحت کاملاً درمانش نمیکند.
شاید حواستان وقتی کسی حرف میزند پرت میشود.
شاید بودن در کنار آدمها عجیب خالی احساس میشود.
شاید پیش میروید، اما به زحمت.
شاید دارید دوام میآورید، اما دیگر مثل زندگی احساس نمیشود.
اگر اینطور احساس میکنید، تنها نیستید.
بسیاری از مردم که مستقیماً جنگ را تجربه میکنند، و بسیاری دیگر که دور از وطن زندگی میکنند در حالی که عزیزانشان در خطر ماندهاند، این بار نامرئی را با هم حمل میکنند. این واکنشها نشانه ضعف یا شکست نیستند. پاسخهای عمیقاً انسانی هستند در برابر ترس، درماندگی، و بییقینی که مدتهاست ادامه دارند.
پیدا کردن یک لنگر
گاهی دوام آوردن شبیه قدرت نیست.
گاهی شبیه کندی است.
گاهی شبیه خستگی.
گاهی شبیه بیحسی.
پس در چنین زمانهایی، شاید مهم باشد که انتظاراتتان از خودتان را کمی نرم کنید. ذهن و بدنتان برای این طراحی نشدهاند که ترس مزمن را حمل کنند و در عین حال طوری عمل کنند که انگار همهچیز عادی است. ممکن است به استراحت بیشتر، فضای بیشتر، ملایمت بیشتر، و مهربانی بیشتر از معمول نیاز داشته باشید. شاید لازم باشد به خودتان اجازه دهید آهستهتر باشید — بدون اینکه آن آهستگی را به انتقاد از خود تبدیل کنید.
و از همه مهمتر اینکه، شاید به یک لنگر نیاز دارید.
یک لنگر میتواند یک آدم باشد، یک دعا، یک برنامه روزانه، یک پیادهروی، موسیقی، درمان، نوشتن، جامعه، ایمان، یا یک آیین کوچک که به شما یادآوری کند که هنوز اینجا هستید. یک لنگر درد را پاک نمیکند. اما میتواند کمک کند به چیزی ثابت وصل بمانید، در حالی که خیلی چیزها ناپایدار احساس میشوند.
اینها روزهای عادی نیستند، و بسیاری از ما واکنشهای بسیار انسانی به فشار طاقتفرسایی داریم که این روزها بر دوشمان سنگینی میکند.
تا روزهای امنتر برسند، با آن بخشی از خودتان که خسته است مهربان باشید.
این شکست نیست.
مدتهاست دارد سعی میکند بیش از توانش را حمل کند.
منابع
Miller GE, Chen E, Zhou ES. If it goes up, must it come down? Chronic stress and the hypothalamic-pituitary-adrenocortical axis in humans. Psychol Bull. 2007 Jan;133(1):25-45. doi: 10.1037/0033-2909.133.1.25. PMID: 17201569.
Center for Substance Abuse Treatment (US). Trauma-Informed Care in Behavioral Health Services. Rockville (MD): Substance Abuse and Mental Health Services Administration (US); 2014. (Treatment Improvement Protocol (TIP) Series, No. 57.) Chapter 3, Understanding the Impact of Trauma.
شاید برایتان مفید باشد
اگر با استرس طولانیمدت، اضطراب مرتبط با جنگ، یا سنگینی عاطفی دوری از عزیزانی که در خطر هستند دست و پنجه نرم میکنید — درمان میتواند فضایی امن و پایدار برای پردازش آنچه حمل میکنید فراهم کند. رواندرمانی نورمایندز جلسات مجازی در سراسر انتاریو به فارسی و انگلیسی ارائه میدهد.
رزرو مشاوره رایگان