بیشترِ زوجهایی که به من مراجعه میکنند، به این دلیل پیشِ من نیستند که دیگر یکدیگر را دوست ندارند. پیشِ مناند چون جایی در راه، عشق دیگر آنقدر کافی نبوده که از آنها در برابرِ الگویی که مدام در آن گیر میافتند، محافظت کند.
هر کس آن را با کلماتِ خودش میگوید، اما شکلش همیشه یکی است. همیشه سرِ یک چیز دعوامان میشود. میدانم واکنشم بزرگتر از خودِ ماجراست، ولی نمیتوانم جلویش را بگیرم. چیزی را در هم بیدار میکنیم که هیچکداممان بلد نیستیم با آن چه کنیم. گاهی آرام و محتاط وارد میشوند، از یک شکستِ تازه میترسند. گاهی وسطِ دعوا میرسند، با تنشی که هنوز از مسیرِ ماشین همراهشان است. تقریباً همیشه نوعی خستگی هست — همان خستگیای که از جنگیدنِ یک نبردِ تکراری در لباسی تازه، ماهها یا سالها، باقی میماند.
اگر چیزی از اینها در رابطهی شما زنده است، بگذارید همین اول این را بگویم: شما شکست نخوردهاید. در چیزی گیر افتادهاید که از هر دوتان قدیمیتر و عمیقتر است. و کارِ زوجدرمانیِ خوب، دقیقاً رسیدن به همین جاست.
زوجدرمانی واقعاً چیست
زوجدرمانی دادگاه نیست. جایی نیست که درمانگر به دو طرف گوش بدهد و حکم کند حق با کیست. و برخلافِ ترسی که خیلیهامان داریم، جایی هم نیست که در آن به شما بگویند رابطهتان شکست خورده یا باید جدا شوید.
زوجدرمانی یک فضاست — فضایی امن، ساختیافته، و از نظرِ هیجانی صادقانه — که در آن دو نفر کنارِ یک درمانگرِ آموزشدیده تلاش میکنند بفهمند بینِ آنها چه میگذرد. هدف فقط کم کردنِ تعدادِ دعواها نیست. هدف فهمیدنِ نیازهای هیجانی، نقطههای حساس، شیوههای ارتباط، و الگوهای دیرپایی است که شکلِ بودنِ شما با هم را میسازند. وقتی این لایهها کمکم رو میآیند، رابطه دیگر کمتر شبیهِ یک تله است و بیشتر شبیهِ چیزی که میشود واقعاً رویش کار کرد.
زوجها به دلایلِ مختلف میآیند. گاهی بهخاطر دعواهای پشتسرهم یا فاصلهی هیجانیای که دارد بزرگ میشود. گاهی بهخاطر شکستنِ اعتمادی که هیچکدام نمیدانند با آن چه کنند. گاهی بهخاطرِ فشارِ آرامترِ بچهداری، فشارهای فرهنگی و خانوادگی، یا یک عبورِ مهمِ زندگی که شکلِ رابطه را عوض کرده، بیآنکه هیچیک متوجه شده باشند. و اغلب، بهخاطر تلنبارِ زخمهای کوچکی که مدتها ناگفته ماندهاند و حالا به چیزی سفتتر تبدیل شدهاند.
هر چه شما را به این فضا آورده باشد، کارِ اصلی یکی است: حرکت از سرزنش و واکنش، به سمتِ فهم، همدلی، و راهی آگاهانهتر برای بودن با هم.
آنچه پژوهشها میگویند
وقتی زوجها با احتیاط از من میپرسند که آیا درمان واقعاً جواب میدهد، سؤالشان را میفهمم. درخواستِ کمک برای رابطه، خودش لحظهی شکنندهای است. منصفانه است که بخواهید پیش از رفتن به دلِ آن، شواهدی هم ببینید.
مرورِ دو دهه پژوهش دربارهی زوجدرمانی، که در نشریهی Journal of Marital and Family Therapy چاپ شده، نشان میدهد زوجدرمانی برای حدودِ ۷۰ درصد از زوجهایی که دورهی درمان را کامل میکنند، تأثیرِ مثبت دارد — اثربخشیای قابلِ مقایسه با درمانِ فردی، و خیلی بالاتر از نگرفتنِ هیچ درمانی.۳
این عدد یک قول نیست. هر زوج، هر تاریخ، هر الگو فرق میکند. اما همین عدد در برابرِ یکی از رایجترین ترسهایی که میشنوم میایستد: شاید ما خیلی دیر آمدهایم. برای بیشترِ زوجها، این حرف ساده درست نیست. آنچه بیشتر از شدتِ شکستگی اهمیت دارد، این است که آیا هر دو نفر آمادهاند صادقانه به الگو نگاه کنند یا نه.
در اتاقِ درمان چه میگذرد
هر درمانگر کمی متفاوت کار میکند، اما مسیرِ کارِ زوجی معمولاً شکلی شناختهشده دارد.
در جلساتِ اول، تصویری از کلِ رابطه میسازیم — تاریخش، نقطههای قوتش، لحظههای زیبایش، لحظههایی که زخم زدهاند، و نگرانیهایی که شما را به اینجا کشانده. دربارهی تجربهی هر کدامتان بهطورِ جداگانه هم میپرسم، چون زوج یک واحدِ یکپارچه نیست؛ زوج، دو دنیای درونی است که به هم میرسند، با هم همپوشان میشوند، و گاهی به هم میخورند.
از آنجا، کار کمکم تغییرِ شکل میدهد. با هم متوجه میشویم چه چیزی واقعاً تعارض یا قطعِ ارتباط را روشن میکند. اغلب، آن چیز خودِ موضوع نیست. اختلاف بر سرِ پیامک، پول، ظرفها، یا خانوادهی همسر، بهندرت فقط دربارهی پیامک یا پول یا ظرف یا خانواده است. زیرش چیزی شبیه به این هست: من برایت مهم نیستم، یا در این رابطه تنهام، یا دارم کنترل میشوم، یا کافی نیستم. اینها همان جملههاییاند که دعوا واقعاً میخواهد بگوید.
وقتی این جملههای عمیقتر آشکار میشوند، زوجها یکجور دیگر شروع به حرف زدن میکنند. نه بینقص. نه بدونِ اصطکاک. ولی با آگاهی از آنچه واقعاً در آن لحظه در میان است — که اغلب با چیزی که در سطح میبینیم خیلی فرق دارد. هدف، رابطهی بدونِ تعارض نیست — هیچ رابطهی واقعی اینطور نیست. هدف رابطهای است که در آن میشود تعارض را صادقانه دید، تنظیمش کرد، و ترمیمش کرد، بهجای آنکه به همان حلقهی دردناکِ همیشگی برگردد.
چرا طرحوارهدرمانیِ زوجی میتواند عمیقتر برسد
خیلی از زوجهایی که با من کار میکنند، قبلاً شکلی از درمان را تجربه کردهاند. کتابهای ارتباطی را خواندهاند. جملاتِ منی را تمرین کردهاند. بهروشنی و با هوش میتوانند بگویند که باید چهجور رفتار کنند. ولی در گرمای دعوای بعدی، خودشان را در حالِ انجامِ همان کارِ همیشگی میبینند. واکنشِ قدیمی، سریعتر از فهمِ تازه میرسد.
اینجاست که طرحوارهدرمانیِ زوجی — رویکردی که از تلفیقِ مدلِ طرحوارهدرمانیِ جفری یانگ با کارِ زوجی شکل گرفته — بهویژه به کار میآید.۱،۲
ایدهی اصلی ساده است، ولی پیامدهایش عمیق. هر یک از ما با یک سری درونمایهی هیجانی، یا طرحواره، واردِ روابطِ نزدیک میشویم — درونمایههایی که خیلی پیش از این رابطه شکل گرفتهاند. طرحوارهها معمولاً در کودکی و نوجوانی ساخته میشوند، بهویژه آنجا که نیازهای هیجانیِ بنیادین — امنیت، عشق، ثبات، تأیید، حدودِ سالم، و توجهِ هیجانی — بهطور قابلِاتکا برآورده نشدهاند. طرحوارهها دقیقاً «فکر» نیستند. بیشتر شبیهِ شیارهایی عاطفی در سیستمِ عصبیاند، آشنا و عمیق، که هر بار زندگی به نوعِ خاصی از زخم دست میزند، در همان شیار فرو میرویم.۱
برخی از طرحوارههایی که بیشتر در کارِ زوجی پیدایشان میشود: رهاشدگی، بیاعتمادی، محرومیتِ هیجانی، نقص یا شرم، اطاعت، بازداریِ هیجانی، معیارهای سختگیرانه، و نیازِ مبرم به تأیید. هر کدام جملهی کمی متفاوتی میگویند. رهاشدگی زمزمه میکند آخرش میرود. بیاعتمادی زمزمه میکند به من خیانت میشود. محرومیتِ هیجانی زمزمه میکند هیچکس واقعاً نمیفهمد من به چه نیاز دارم. نقص زمزمه میکند اگر منِ واقعی را ببیند، رویش را برمیگرداند.
این جملهها در گذشته نمیمانند. روابطِ نزدیک، طبیعتاً به همان جاهایی میرسند که عمیقترین زخمهای ما زندگی میکنند. به همین خاطر است که حتی شریکهایی که عاشقانه دوستدار هماند، میتوانند بدونِ آنکه قصدش را داشته باشند — و اولاول، حتی بدونِ آنکه بفهمند چه شده — زخمهای قدیمی را در هم بیدار کنند.
شیمیِ طرحوارهها: وقتی زخمِ تو به زخمِ او میرسد
یکی از روشنگرترین ایدهها در طرحوارهدرمانیِ زوجی، مفهومِ شیمیِ طرحوارهها است.۲ طرحوارههای هر شریک تنها عمل نمیکنند؛ با طرحوارههای شریکِ دیگر در تعامل میافتند، و اغلب حلقهای دردناک و تکرارشونده میسازند.
یک نمونهی رایج اینجوری است. یکی از طرفین وقتی غرق میشود، با کنارهگیری مقابله میکند — ساکت میشود، خودش را در کار غرق میکند، سرش را در گوشی فرو میبرد. طرفِ دیگر، که طرحوارهی رهاشدگی را با خود حمل میکند، آن کنارهگیری را بهعنوانِ تأییدِ عمیقترین ترسش تجربه میکند: دارم رها میشوم. اعتراض میکند. تعقیب میکند. لحنش تیز میشود. این، طرفِ اول را بیشتر غرق میکند، که او را به کنارهگیریِ بیشتر میکشاند، که ترسِ طرفِ دوم را شدیدتر میکند، که تعقیب را شدیدتر میکند. هیچکدام در این داستان آدمِ بد نیستند. هر دو در رقصی گیر افتادهاند که سیستمِ عصبیشان آن را از بر است.
این یکی از مستندترین الگوها در پژوهشهای زوجی است — همان چیزی که در ادبیاتِ پژوهشی به آن پویاییِ مطالبهگری-کنارهگیری میگویند.۵ وقتی یکبار آن را ببینید، دیگر نمیتوانید ندیده بگیرید. و همین دیدن، خود آغازِ تغییر است.
در طرحوارهدرمانیِ زوجی، میفهمیم که مشکلِ واقعی بهندرت یکی از دو نفر، بهتنهایی، است. مشکلِ واقعی، چرخهای است که با هم ساختهاند، و زخمهای قدیمیای که هر کدام به آن میآورند.
شیوههای مقابله: راههایی که برای محافظت از خود میسازیم
وقتی طرحوارهها فعال میشوند، آرام در کنارشان نمینشینیم. مقابله میکنیم. در طرحوارهدرمانی به این پاسخهای مقابلهای سبک میگویند، و معمولاً سه شکلِ کلی دارند: تسلیم در برابرِ طرحواره، اجتناب از آن، یا جبرانِ افراطی در برابرش.۱
در یک رابطه، این میتواند به این شکل باشد: ساکت شدن وقتی تعارض شروع میشود، یا چسبنده شدن و خواستنِ مدام اطمینانخاطر. میتواند شبیهِ این باشد که قبل از حمله شدن، حمله کنیم — یا چیزهای کوچک را کنترل کنیم چون بزرگها کنترلناپذیر به نظر میرسند. میتواند شبیهِ این باشد که آنقدر بخواهیم دیگری را راضی نگه داریم که خودمان گم میشویم، یا همان لحظهای که شریکمان حتی بازخوردی نرم میدهد، در دفاع فرو برویم.
هیچکدام از این پاسخها شکستِ شخصیتی نیستند. اینها راهبردهاییاند که نسخهی جوانترِ شما زمانی بهشان احتیاج داشت. شما را سالم نگه داشتند، یا دوستداشتنی، یا قابلِتحمل برای کسانی که به آنها وابسته بودید. کارِ درمان این نیست که این راهبردها را شرمسار کند. این است که بشناسدشان، احساسِ شکنندهای را که از آن محافظت میکنند بفهمد، و راههای دیگری برای بودن بسازد — راههایی که اینقدر برای شما و شریکتان هزینه نداشته باشد.
زیرِ دعوا: هیجانهای نرمتر
تقریباً هر دعوایی دو لایه دارد. لایهی سطحی معمولاً نسخهای از خشم، انتقاد، دفاعیگری، یا کنارهگیری است. لایهی زیرین تقریباً همیشه چیزی نرمتر و سختتر برای گفتن است: ترس، اندوه، تنهایی، شرم، اشتیاق، حسِ نادیده گرفته شدن از طرفِ کسی که بیش از همه میخواهی تو را ببیند.
بخشِ مهمی از طرحوارهدرمانیِ زوجی — و نیز درمانِ هیجانمدارِ زوجی، که در کارِ خودم هم از آن بهره میبرم۴ — این است که به هر دو طرف کمک میشود بهنرمی از زیرِ لایهی محافظ عبور کنند و به لایهی شکننده برسند. نه به این خاطر که شکنندگی همیشه آسان است، بلکه به این خاطر که لایهی سطحی، بهتنهایی، نمیتواند صمیمیتِ واقعی را حمل کند. میشود ده سال سرِ ظرفها دعوا کرد، بیآنکه هرگز به آن کودکِ تنهایی که در درون نشسته و فقط میخواست برایش مهم باشند، رسید.
وقتی شریکها هیجانهای نرمتر را شروع به گفتن و شنیدن میکنند، چیزی بهآرامی جابهجا میشود. دعوا کمی از شدتش را از دست میدهد، چون بالاخره آن نیازِ عمیق جایی برای شنیده شدن پیدا میکند. این به این معنی نیست که هر تعارضی حل میشود. به این معنی است که شکلِ گفتوگو عوض میشود.
بزرگسالِ سالم: چیزی که داریم میسازیمش
طرحوارهدرمانی از چیزی به نامِ سبکِ بزرگسالِ سالم حرف میزند — همان بخش از ما که میتواند زخمِ قدیمیای را حس کند که فعال شده، بیآنکه آن زخم او را با خود ببرد.۱ بزرگسالِ سالم نسخهی آرام و بینقصِ شما نیست. او صرفاً همان بخشِ شماست که میتواند متوجه شود: آها، طرحوارهام الان فعال است. در خطرِ واقعی نیستم. شریکم پدر یا مادرم نیست. در اینکه چهجور پاسخ بدهم، انتخاب دارم.
تقویتِ این صدای درونی، در هر دو طرف، یکی از هدفهای اصلیِ این کار است. این همان بخشِ شماست که میتواند پیش از واکنشِ قدیمی، یک لحظه مکث کند. همانی که میتواند، حتی وقتی خودش زخم خورده، شریکش را ببیند و تأیید کند. همانی که میتواند مرز نگه دارد بدونِ خشونت، یا نرم باشد بدونِ از هم پاشیدن. این یکجا نمیرسد. جلسه به جلسه، گفتوگو به گفتوگو، رشد میکند.
چه وقت طرحوارهدرمانیِ زوجی بهویژه کمک میکند
این رویکرد بهویژه آنجا به کار میآید که زوجها حس میکنند تعارضشان واقعاً مشکلِ ارتباطی نیست. وقتی چیزی در الگو هست که از خودِ رابطه قدیمیتر به نظر میرسد. وقتی یکی از طرفین — یا هر دو — نسخهای از این جملهها را میگویند:
«مهم نیست دعوا سرِ چیست — همیشه به همان نقطه میرسیم.»
«بخشی از من میداند واکنشم بزرگتر از موضوع است، ولی سریعتر از آن میآید که بتوانم بگیرمش.»
«حس میکنم دیده نمیشوم، حتی وقتی شریکم تلاش میکند.»
«این درد قدیمیتر از ماست.»
در کارِ خودم، که به دو زبانِ فارسی و انگلیسی است، این طرزِ نگاه به زوجها برای خیلی از مراجعینم در جامعهی ایرانیِ مهاجر، عمیقاً آشنا مینشیند. الگوهای فرهنگی پیرامونِ بازداریِ هیجانی، وفاداری، نقشهایی که برای زن و شوهر تعریف شده، انتظارهای میاننسلی، و آنچه در خانوادهی پدریمادری حق نبود گفته شود — اینها صرفاً پسزمینهی فرهنگی نیستند. اینها اغلب در همان طرحوارههایی زندهاند که شکلِ واکنشِ امروزِ یک شریک را میسازند. طرحوارهدرمانیِ زوجی راهی پیشنهاد میکند که آن ریشهها را گرامی بداریم، و در عینِ حال، الگوهایی را که از آنها به جا مانده، بهنرمی به پرسش بگیریم.
یک نکته دربارهی سرزنش
ترسی که اغلب میشنوم، بهویژه از طرفی که اولین تماس را میگیرد، این است که زوجدرمانی به اتاقی تبدیل شود که یکی از آنها در آن قضاوت میشود. اتاقی که در آن یکی مشکلدار اعلام میشود و آن یکی آدمِ خوب.
زوجدرمانیِ خوب اینطور کار نمیکند. هدفش این نیست که حکم دهد حق با کیست. هدفش فهمیدنِ پویاییِ بینِ شماست، حمایت از پاسخگویی در هر دو سو، و کمک به هر دو طرف برای حرکت به سمتِ تغییر. طرحوارهدرمانیِ زوجی در همین زمینه بهویژه مفید است، چون هر یک از شما را بهعنوانِ کسی میبیند که تاریخی هیجانی، مجموعهای از راهبردهای محافظتی، و نیازهایی را با خود حمل میکند که همیشه برآورده نشدهاند. این چارچوب جا برای همدلی باز میکند — بیآنکه مسئولیت را حذف کند.
هر دوی اینها میتوانند همزمان درست باشند. شما میتوانید مسئولِ تأثیرِ خودتان باشید، و شایستهی مهربانی برای آنچه شما را شکل داده.
یک کلامِ پایانی
رفتن به زوجدرمانی نشانهی شکستِ رابطهی شما نیست. اغلب، نشانهی این است که آمادهاید صادقانهتر و عمیقتر به آنچه واقعاً بینِ شما میگذرد نگاه کنید.
رابطه با اجتناب از درد قوی نمیشود. قوی میشود وقتی دو نفر، آرام و ناتمام، یاد میگیرند درد را با هم رو در رو کنند — با آگاهیِ بیشتر، مراقبتِ بیشتر، و فهمِ بیشترِ آن زخمهای قدیمی که هر کدام با خود حمل میکنند. این، همان کار است. و یکی از معنادارترین کارهایی است که دو نفر میتوانند با هم انتخاب کنند.
منابع
- Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema Therapy: A Practitioner's Guide. New York: Guilford Press.
- Simeone-DiFrancesco, C., Roediger, E., & Stevens, B. A. (2015). Schema Therapy with Couples: A Practitioner's Guide to Healing Relationships. Chichester, UK: Wiley-Blackwell.
- Lebow, J. L., Chambers, A. L., Christensen, A., & Johnson, S. M. (2012). Research on the treatment of couple distress. Journal of Marital and Family Therapy, 38(1), 145–168.
- Johnson, S. M. (2004). The Practice of Emotionally Focused Couple Therapy: Creating Connection (2nd ed.). New York: Brunner-Routledge.
- Christensen, A., & Heavey, C. L. (1990). Gender and social structure in the demand/withdraw pattern of marital conflict. Journal of Personality and Social Psychology, 59(1), 73–81.
اگر شما و شریکتان در الگویی گیر افتادهاید که از خودِ رابطه قدیمیتر به نظر میرسد، و دنبال فضایی هستید تا با مراقبت آن را بررسی کنید — به فارسی یا انگلیسی — خوشحال میشوم گفتوگو کنیم.
رزرو مشاوره رایگان